تبليغاتX
باران عشق

باران عشق
وبلاگی برای دلهای خسته وتنها


تنهاترین تنها

تنهاترین تنها

گفتم کسی نیست بیا زندگی را بدزدیم گفتی شریکم می شوی آنگاه زندگی را دزدیدیم ولی دیگران فهمیدند و ما فرار کردیم تو ترسیده بودی و گفتی دیگر با من نمیمانی چون از خطر می ترسی تو مرا تنها گذاشتی و رفتی تا مجازات نشوی اما مرا تنها دستگیر کردتد و تنهای تنها به دوردستها تبعید کردند .. و اکنون مدتهاست که سرگردانم در این دیار غربت ...راهی را آغار کرده ام بی همسفر و تنها یادگار تو زخمی است بر پیکر خسته من مدتهاست سرگردانم فصلها می گذرند و هر فصلی یادگاری بر روح من می گذارد. جاده ها را پشت سر میگذارم و اکنون که پاییز است باران برگها بر سرم میبارد گویی که برای عروسی پاییز جشن گرفته اند برگهای خشک زیر پای من آهنگی را می نوازند که برای من زیبا نیست ،این موسیقی وقتی برای من زیباست که با یک همسفر نواخته شود و ای کاش برگها صدا نداشتند... هوا سرد است و دستانم تنها کاش گرمی دستانی باوفا را حس می کردم ...تا چشم کار می کند راهی است بی انتها و خلوت می روم با هم میروم شاید در این راه آواره ای در راه مانده به مانند خودم پیدا شود.

 

حمید | در شنبه ششم آبان 1385 ساعت 10:13 | پيوند |

:: مديريت وبلاگ ::

خانه
وررود به مديريت
پست الكترونيك
 

:: طراح قالب ::
قالب‌هاي حرفه‌اي


:: آمار وبلاگ ::
تعداد بازديدها:
کاربران آنلاين :

:: لينک به وبلاگ ::



:: موضوعات وبلاگ ::

:: دوستان من ::



انتظار

مکتوب

پنجه بر مهتاب

شبهای تک ستاره

سوته دلان

بهشت 47

زلال باران

داره بارون میاد

دختر خورشید

کاغذ دیواری

سکوت

باران عشق *بهرام

زیرشلواری

ناشنیده ها

مسافر کوچولو

آخرین شبنم

کبوتر سفید عاشق

هفت رنگ عشق

بهار من

به قلبم گوش کن

کلبه عشق من

تنها دلخوشی سارا

شب نیلوفری

همراه من

لحظه های تنهایی

به سراغم اگر می آیید

عاشقانه ها

سکوت

:: خبرنامه وبلاگ ::





:: من در ياهو ::


:: آرشيو ::

خرداد 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384


:: موسيقي ::

  RSS