باران عشق
وبلاگی برای دلهای خسته وتنها
|
من دلداده,تو تنها
من دلداده,تو تنها . من غمگین, تو غمخوار. من آشنا , تو وجود . من پر از اعتراض , تو پر از صبر.من پر از نیاز, تو پر از وجود .... اینها آرزوی من است اینها تنها نیاز من است سالها از دست این زمانه و آدمهایش خشمگینم . خشمگین از این آدهایی که برای آرامش دل خود قلبهای دیگران را به تاراج می برند و دنیا پر شده از بیدلان.... و من در گوشه ای پنهان و نگران از تاراجگران به هر عابری می رسم که دست یاری بسویم دراز می کند فرار می کنم میترسم این دست برای یاری من نباشد شاید دستس باشد برای تاراج ... و تو نیز می ترسی از دنیا و آدمهایش . پس چرا از من نمیترسی ؟ چرا به چشمهایم نگاه میکنی و باز بسویم می آیی .. مگر من تو را از خودم نراندم ؟ مگر من به تو ژرخاش نکردم ؟ پس چرا عاشقانه نگاه میکنی ؟ این نگاه مرا می سوزاند ؟ مگر قلب تو را ندزدیدند؟ می دانی چیست ؟ سالهاست که می دانمت . سالهاست که می خواهمت سالهاست که دلتنگت هستم ... ولی ..... مهربانم نامه ای برایت نوشتم از خون دلم ... نوشتم مدتهاست که گلهای بهاری روئیده اند و بر تپه ای مشرف به غروب انتظارت را می کشم و تو نیامدی ... باز منتظر می مانم تا بهاری بعد تا شاید با گلهای بهاری باز آیی ... ولی این نامه هرگز به دستت نرید و من در غریبانه های خود پنهانش کردم .... و چه صبری داری تو و همین است راز دوست داشتن من که اگر فریاد بکشم مرا می بوسی . اگر گریه کنم نوازش می کنی ... می پرسم جرا اینگونه ای با من ؟ تو می گویی به خاطر چشمانت ... و من هنوز ندانستم راز چشمانم را .. چیست که تو را اینگونه استوتر نگه داشته ... نکند از قلبم می دانی یا از احساسم ... تو را به هرکه می پرستی به کسی نگو می ترسم مرا از تو جدا کنند ... این مردم نمی دانند تو را دوست دارم که اگر بدانند مرا بی دل می کنند ...
حمید | در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 ساعت
13:11 |
پيوند
| |
:: مديريت وبلاگ ::
خانه
:: طراح
قالب ::
:: لينک به وبلاگ
::
![]()
:: موضوعات وبلاگ ::
:: دوستان من ::
:: خبرنامه وبلاگ ::
:: من در ياهو ::
:: آرشيو ::
|