تبليغاتX
باران عشق

باران عشق
وبلاگی برای دلهای خسته وتنها


هجران

 

هجران

 سال نو شد ... بهار آمد و گلهای بهاری روییدند .به من گفته بودی که همراه گلهای بهاری خواهی آمد روزهاست که بر بالای تپه ای رو به دشت اقاقیها آمدنت را انتظار می کشم ..... شاید از آن روزی که متولد شدم سرنوشتم به تو پیوند خورده بود... اکنون بهار است فصل آمدن من و زمستان آمدن تو . تو آغازی قبل از آغاز من و من بعد از پایان تو و من و تو بهم گره خورده ایم بدون زمستان بهاری نیست ... و من انتظار نگاهت را می کشم سالهاست می خواهم به کهکشان چشمانت سفر کنم اما می ترسم در سیاهچاله چشمانت گم شوم می دانم که من و تمام آرزوهایم را می بلعد . می خواهم گم شوم .. کاش این بهار آخرین بهار تنهایی من باشد می دانم که انتظار بیهوده است و من همچنان به انتظار ... احساسم به من می گوید که انتظار به سر خواهد رسید . از این بهار تا بهاری دیگر شاید بهاری سبزتر باشد اگر ما بخواهیم... دیروز دو پرنده مهاجر را دیدم که روی دیواری بالهای خسته هم را نوازش می دادند تا شاید آرام گیرند . و من نمی توانم از هجر تو پرنده مهاجر باشم بالهایم دیگر قدرت پرواز ندارند .. باز هم می مانم به انتظار

حمید | در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 ساعت 15:39 | پيوند |

:: مديريت وبلاگ ::

خانه
وررود به مديريت
پست الكترونيك
 

:: طراح قالب ::
قالب‌هاي حرفه‌اي


:: آمار وبلاگ ::
تعداد بازديدها:
کاربران آنلاين :

:: لينک به وبلاگ ::



:: موضوعات وبلاگ ::

:: دوستان من ::



انتظار

مکتوب

پنجه بر مهتاب

شبهای تک ستاره

سوته دلان

بهشت 47

زلال باران

داره بارون میاد

دختر خورشید

کاغذ دیواری

سکوت

باران عشق *بهرام

زیرشلواری

ناشنیده ها

مسافر کوچولو

آخرین شبنم

کبوتر سفید عاشق

هفت رنگ عشق

بهار من

به قلبم گوش کن

کلبه عشق من

تنها دلخوشی سارا

شب نیلوفری

همراه من

لحظه های تنهایی

به سراغم اگر می آیید

عاشقانه ها

سکوت

:: خبرنامه وبلاگ ::





:: من در ياهو ::


:: آرشيو ::

خرداد 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384


:: موسيقي ::

  RSS